برچسب:
نویسنده: آریا امینی
اختیارم دست توعه اوس کریم خوب برام بنویسی یا بد بنده و غلامتم ولی دل اونو نشکون بهش ارامش بده
برچسب:
نویسنده: آریا امینی
خداوندا
دنیای آشفته درونم را که تنها از نگاه تو پیداست...
با لالایی مهربان خود آرام کن تا وجود داشتن و بودن را به زیبایی احساس کنم....
برچسب:
نویسنده: آریا امینی
برچسب:
نویسنده: آریا امینی

برچسب:
نویسنده: آریا امینی
روز و شب چشم انتظار لحظه های دل کندنم...
باز در آئینه تصویرم کمی ناآشناست...
از صدای خویش میپرسم که این آیا منم؟...
برچسب:
نویسنده: آریا امینی
کاش زندگی از آخر به اول بود...
پیر بدنیا می آمدیم...
آنگاه در رخداد یک عشق جوان میشدیم....
سپس کودکی معصوم می شدیم و در
نیمه شبی با نوازش های مادر آرام میمردیم...
برچسب:
نویسنده: آریا امینی
مـــــادرم بعد خدا نام تو را یادم داد
عادت کودکـــی ماست علی گفتن ما
هر که آمد نجف از هیبت تو زانو زد
بی سبب نیست سراسیمه زمین خوردن ما
برچسب:
نویسنده: آریا امینی
برچسب: رفاقت,رفاقت تعطیل,رفاقت حرامه,رفاقت کارگری,رفاقت یعنی,رفاقت و دوستی,رفاقت شعر,رفاقتی,رفاقتی سنگین,رفاقت مسعود جلیلیان,
نویسنده: آریا امینی